آهسته رد شو...

آهسته رد شو...



اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو


غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...

نان دادن ،کار مردان است...

نان دادن، کار مردان است


خواجه عبدالله انصاری فرمود:
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان است.
اما نان دادن، کار مردان است...

یادمان باشد...

یادمان باشد!
هر پس مونده‌ای که‌ من زمین میندازم
قامت یه‌ نفرو خم میکنه.....

مادیگر فقیر نیستیم...

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم
دیروز پزشک روستا گفت:
چشمان پدرم پر از آب مروارید است!!!!

فقط خدا...

در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...

خالق من «بهشتی» دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
و «دوزخی» دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...
«دکتر علی شریعتی»

نسیم داغ...

نسيم عصرگاهي اين دشت
داغ مي لغزد بر گونه هايم
نوستالژي بوسه هاي پدر بزرگ
 

از استاد نازنیم

گفتم:كه سرت ؟

گفت:سپردم به دوست

گفتم:كه دلت؟

گفت:دلم همره اوست

در خلوت خونين شفق پرزد و گفت

جان دادن و پيمان نشكستن نيكوست

اثر حبیب الله بخشوده کتاب" چیزی شبیه ابر"

به خود آ

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود آ ...

تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست...

همیشه غافلیم از یادش...

شیخ ابوسعید ابولخیر را گفتند: 
«فلان کس بر روی آب می‌رود.» گفت: «سهل است، بزغی و صعوه ای نیز برود».
گفتند :«فلان کس در هوا پرد.» گفت:«مگسی و زغنه‌ای می‌پرد.»
گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌شود.»
شیخ گفت:
«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق ستد و داد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه، به دل، از خدای غافل نباشد.»

گاهی

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !

دیوانگی

اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟
وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . .
دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...!!

آدم ها...


آدمهای شکسته دو دسته اند:


آنهایی ک یهویی از دست یک نفر افتاده اند…


آنهایی ک یواش یواش


از دست همه ترک برداشته اند…!


دردتنهایی

درد تنهایی کشیدن

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی‌ روی کاغذِ سفید

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانگی…!

و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خریده ام…

تو هر چه میخواهی‌ مرا بخوان
دیوانه

خود خواه

بی‌ احساس

نمیــــــــفروشــــــــــم​..!

حالا هرچی

کشتی نساز ای نوح! طوفان نخواهد آمد...


بر شوره زار دل ها،باران نخواهد آمد...


شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما...


جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد...


رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن...


آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد...!!

باش..

فقط باش….


همین که هستی کافیست…!


دور از من…..!


بدون من….!


چه فرقی میکند؟؟؟


 گل میخری!! خوب است!!


برای من نیست؟!


نباشد!!!


همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست…..


دلخوشم به این حماقت شیرین….

عاقبت عشق واقعی همیشه جدایست


دروغ نیست که میگن پول عشق میاره


کودکی خودم

کاش کودکی هایمان را فراموش نکنیم بزرگی پر از درد سر است

عاقبت تحصیل در ایران


سرنوشت

دست سرنوشت را باید قطع کرد........او همان دزد آرزوهای من است........

!

 دستهارا باز در شبـــهای ســـرد      هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها     می رسد ته مانده ی بشقابــــها

!!!


چه سنگدل است سيري که گرسنه اي را نصيحت مي کند  تا درد گرسنگي را تحمل نمايد.   -  جبران خلیل جبران

زانو زدن


نه اینکه زانو زده باشم
.
نه...
.
فقط تنهایی خیلی سنگین است

نمایش

این روزهایم به تظاهر می گذرد …

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش” !

اگر شب ها خوابتان نمی برد از فقر وبیکاری و تورم و گرانی نیست. . .

شما دچار "بیداری اسلامی" شده اید. . . !!!

دلقک

حکایت آن مرد را شنیده ای که نزد روان پزشک رفت واز غم بزرگی که در دل داشت سخن گفت؟!!
روان پزشک گفت: به فلان سیرک برو آنجا دلقکی هست که تورا آنقدرمی خنداند تا غمت از یادت برود!!!مرد لبخند تلخی زدو گفت: من همان دلقکم. . . !

...

وقتی یک نفر خیلی میخندد..حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پا افتاده ..بدانید او از درون عمیقا غمگین است!! اگر یک نفر خیلی میخوابد.. بدانید "تنهاست"
اگر یک نفر کم حرف میزند..سریع حرفش را میگوید و دوباره سکوت میکند.. بدانید "راز"ی در سینه دارد
وقتی یک نفر نمیتواند گریه کند بدانید "ضعیف" است
وقتی یک نفر با یک روال غیر عادی و زیاد غذا میخورد بدانید" تحت تنش " است
وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه میکند"معصوم"است

پیرمرد


پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک هنوز همسرش را عزیزم، عسلم، خوشگلم صدا میکرد!

خلوتی پیدا کردم و رازش را جویا شدم ...

گفت: ده سالست که اسمش را فراموش کردم ...

درک

سخت است حرفت را نفهمند.
سخت تر این است كه حرفت را اشتباهی بفهمند...
حالا می فهمم، كه خدا چه زجری میكشد.
وقتی این همه آدم حرفش را نفهمیده اند كه هیچ اشتباهی هم فهمیده اند

حسرت

گاه دلتنگ می شوم، دل تنگ تر از همه دلتنگی ها... گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختنها و صدای شکستن ها را،نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین باختم........