ب جون تو راس ميگم!!
ديگر ميخواهم شيطان را بپرستم. . .
از روزي ك خدايم را با ديگري درخيابان ديدم. . . !!
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:38 توسط احسان صیدی
|
از روزي ك خدايم را با ديگري درخيابان ديدم. . . !!


گاهی به گذشته خیره می شویم و خاطرات را مرور می کنیم ...
می فهمیم خیلی چیزها را جا گذاشته ایم !
مهربانی را ... !
عشق را ... !
لبخند را ... !
شادی های بی دلیل را ... !
و یا حتی کسی را ... !
خسته، دلگیر، غمگین و پریشان از چیزهایی که دیگر نیست و هستیم ...
امـــا
هنوز هم خوب می دانیم،
خوب می دانیم
آخرش روزی می رسد که به این دلتنگی ها پایان دهد ...
روزی که دوباره عشق و شادی را به همراه دارد ...
.......